خرید بک لینک
میرم بیرون...

با علائم ظهور، آشنا میشم!

میام خونه...

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 12:04

مسئولین هدفشون این بود که یه دوساعت مارو ببرن تو کوچه باغ های پاییزی قدم بزنیم و لذت ببریم... اما شاید بین 30 نفر فقط دونفر صدای آبشار و خش خش برگارو به طور همزمان شنیدن و حالِ دلشون آروم شد... شاید فقط دو نفر به ترکیب رنگ نقاشی های خدا خیره شدن و تو دلشون کلی قربون صدقه ی خدا رفتن... شاید فقط دو نفر روی برگ ها قدم زدن و موسیقی ساختن.... بقیه فقط مشغول سلفی گرفتن بودن :| +عکس گرفتن خوبه و قشنگه ولی حد داره! بیشتر از بودنِ درحال، داریم واسه آینده خاطره میسازیم...

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 11:34

وقت هایی که خیلی تشنه ام، یک لیوان آب مرا یاد لب های ترک خورده ی رقیه می اندازد... یک لیوان آب برای من یادآور سیراب شدن علی اصغر با تیر سه شعبه است.... مرا یاد تشنگی حسین در قتلگاه می اندازد... و اما تازگی ها یک لیوان آب برای من یادآور اشک های امام زمانم هم هست... +اگر به اندازه همین یک لیوان آب، تشنه ی حضورش بودم،مدت ها بود ظهور کرده بود...

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 14:50

صفحه بندی